تبليغاتX
بیاتی آه بیاتی

بیاتی آه بیاتی

نوشته های پراکنده

 

  حاج قربان سلیمانی  Haj Ghorban Solemani

خوش به حال موريانه هاي قوچان!!

 

مهرماه سال 79 بود كه دانشگاه فردوسي براي جشن شروع ترم جديدش از استاد حاج قربان  سليماني دعوت كرده بود تا با نواي دوتارش دانشجويان را به سر كلاسهاي جديدش بفرستد.

البته الحق والانصاف كسي كه اين پيشنهاد را داده بود آدم خوش سليقه واهل دلي بوده. دمش گرم!

از شنيدن نام استاد واينكه در دانشگاه ماست نميدانم چطوري خودم را به سوله كانونهاي فرهنگي رساندم. مثل اينكه برنامه با تاخير شروع شده بود وبچه ها بيرون از سالن دور وبر استاد را گرفته بودند وسوالاتي از ايشان داشتند. استاد با همان لبخند هميشگيش جواب آنها را مي داد. من سعي كردم از ميان جمعيت خودم را به استاد نزديكتر كنم واو متوجه اين كارم شد وبه من هم لبخندي زد. از اينكه تقريبا  به استاد چسپيده بودم بر خودم مي باليدم اما امروز مي دانم درحقيقت چقدر از او دور بوده ام...

كمي بعد اعلام كردند كه بچه ها وارد سالن شوند، برنامه ها شروع شده.همه رفتند ومن همچنان بدون هيچ سوال وپرسشي مانده بودم. استاد گفت شما جاي آرامي سراغ نداري كه سازم را كوك كنم؟ گفتم چرا استاد و باهم به طبقه دوم سوله فرهنگي رفتيم . من دنبال صندلي براي نشستن استاد مي گشتم كه ديدم استاد خيلي ساده روي زمين نشست و شروع كرد به كوك كردن سازش. منم مثل بچه يتيمها كنارش نشستم وبه دقت به پنجه هايش نگاه مي كردم. چند دقيقه كه گذشت و ساز استاد كوك شد لبخندي زد وگفت بريم؟ اما استاد از چشمان پراز نيازم همه چيز را خواند وگفت  خيلي دوتار دوست داري نه؟ ومي دانم تمام تاريخ عشق وعلاقه من به دوتار را فهمید. من معمولا پيش اساتيد دوتار خودم خواهش مي كنم چه مقام هايي را برايم بزنند اما آن روز به قول شيركو بيكس زبانم قلمي بود گم شده  ومن دنبالش مي گشتم. استاد از نوايي شروع كردو وارد سردار عوض شد و بعد صندوق مقامي و جعفر قلي و... تمام مقام هايي كه از ديگران شنيده بودم يادم رفت. فقط ياد نواهاي مرحوم رحيم خان بخشي افتادم و حتي يادم رفت سبك آنها  ولهجه دوتارشان وحتي كوك كردي و تركي اين دوپنجه چقدر فرق مي كرد اما پس چرا مثل هم بودند؟ من اشتباه كرده بودم؟ نمي دانم... حال عجيبي بود، استاد مي نواخت ومن مورد لطفش قرار گرفته بودم. تك وتنها استاد بود كه ميزد من تقريبا داشتم تمام مي شدم وحتي در آخرين مقامي كه زد ومن نتوانستم تشخيص دهم اسم آهنگش چه بود تمام شدم.

حالا دوروز از مرگ استاد وشش سال ازآن روز اهورايي مي گذرد. باورم نمي شود اما امروز وقتي روزنامه خراسان را ورق مي زدم وديدم نصف صفحه حوادثش را به جريان يك قتل بوسيله قرص اكس اختصاص داده بود ودو روز قبل در يكي از صفحات داخليش در دو پاراگراف كوچك فقط به زمان مرگ استاد،سنش ومحل مرگش اشاره كرده بود باورم شد.بازهم  نمي خواستم باور كنم اما وقتي ديدم صدا وسيما هم از همين حرفها ميزندوفقط از احساس ناراحتي واعلام  تاسف  بعضي از مسوولين دم ميزند بيشتر باورم شد. نمي خواستم باور كنم وبراي اين كار تمام كانالهاي تلويزيون وموج هاي راديو را گشتم تابلكه استاد را زنده ببينم اما صداي دوتارش را نه ديدم نه شنيدم. بله استاد مرده بود و دوستان رسانه اي سازش را هم كشتند. واين اتفاق دوم زخمش كاری تر بود وهنوز هم هست.

زخمي كنندگان به همين هم اكتفا نكردند وبا اين جمله كه آخرين بخشي خراسان مرد  به يك باره بقيه راهم كشتند! يعني اگرفردا فلان استاد كه خودشان از ما بهتر مي دانند نيز بميرد زحمت نوشتن خبر يك جمله ايش را نمي كشند.

امروز خود مردم  خراسان از ساز محليشان –دوتار- خبري ندارند وحتي خيلي ها آن را نمي شناسند. رسانه هم كه خوابیده است! اصلادر همين شهر كوچك قوچان بخشي هاي اتفاقا بزرگي كه شاگرد همين حاج قربان هستند ، هنوز نفس مي كشند وسازشان را كوك مي كنند مقام هاي زيباي خراساني را براي دار وديوار خانه كاهگليشان مي زنند وموريانه هاي منتظر، منتظر قطع صدای ساز و مردنشان وبعدخوردن سازهايشان هستند. خوش به حال موريانه هاي قوچان!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:41  توسط آوات رحیمی  | 

 نهمین جشنواره داستان بانه برگزار می شود

Peyamner آوات: اواسط فصل پاییزامسال نهمین دورۀ جشنواره سراسری داستان بانه در دو بخش کردی و فارسی در شهر بانه در استان کردستان برگزار می شود.

این خبر می افزاید :نهمین دورۀ جشنواره داستان كوتاه بانه با شرکت نویسندگان استانهای سراسر کشور ایران در شهرستان مرزی بانه برگزار می شود. دبیرخانه دائمی این جشنواره در فراخوانی ، خواستار شرکت داستان نویسان و اهل قلم سراسر ایران در این دورۀ جشنواره شده است.

این فراخوان با عنوان "داستان تجربه دیگریست از زندگی که تجربه نکرده‌ایم" چاپ و منتشر شده و در ابتدای آن آمده است: "به اطلاع عموم نویسندگان سراسر کشور میرساند با پشت سر نهادن موفق جشنواره هشتم در شهرستان بانه و حضور چشمگیر داستان نویسان مطرح و تازه کار، فصل پاییز و شهرستان بانه بار دیگر میزبان اهل قلم خواهد بود و چشم براه آثار و حضور جدی همگی شما عزیزان است. تا با شکوه هر چه تمامتر نهمین جشنواره داستان بانه را با همکاری و همدلی برگزار کنیم."

این جشنواره در سه محور "داستان کوتاه" در هر دو بخش فارسی و کردی و بخش "مقاله" با موضوع آزاد با محوریت داستان کوتاه، ادبیات داستانی دهه 70 و بررسی داستانهای رسیده به بخش پایانی جشنواره‌‌های داستان بانه و همچنین بخش "ویژه داستان کودکان" که داستان باید توسط کودکان هفت الی چهارده ساله به رشته تحریر درآمده باشد. در ضمن باید کپی شناسنامه همراه اثر باشد.

نهمین دورۀ جشنواره داستان بانه با حضور داستان نویسان استانهای: کردستان، کرمانشاه، ایلام، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، زنجان، قزوین، تهران، همدان، لرستان، کهکیلویه و بویر احمد، چهارمحال و بختیاری، قم، مرکزی، اصفهان، فارس، کرمان، یزد، سمنان، گلستان، گیلان، مازندران، خوزستان، هرمزگان و بوشهربرگزار می شود.

همچنین شرایط شرکت در این جشنواره عبارتند از:

ـ تکمیل فرم شرکت در جشنواره.

ـ هر نویسنده تنها می تواند 2 اثر به دبیرخانه ارسال دارد.

ـ ارسال داشتن 4 نسخه تایپ شده بر یک روی A4 از هر اثر (یک نسخه با مشخصات کامل نویسنده و سه نسخه بدون مشخصات) و ارسال فایل تایپ شده کامپیوتری که با نرم افزار word نوشته شده و فقط بر روی سی دی ارسال شود.

ـ حداکثر زمان برای خواندن داستان 20 دقیقه و برای مقاله 25 دقیقه می باشد.

ـ آثار چاپ شده در کتاب و یا آثاری که به بخش نهایی جشنواره‌ها راه یافته باشند، پذیرفته نمی شوند.

ـ برای نویسندگانی که آثارشان توسط هیأت علمی به بخش پایانی جشنواره راه یابد دعوت نامه ارسال می شود.

ـ آخرین مهلت ارسال آثار روز 7 اكتبر 2007 (15 مهر ماه 1386)  بود.

ـ جشنواره در روزهای 14 و 15 و 16 نوامبر 2007 (23 و 24 و 25 آبان ماه سال 1386) در بانه برگزار میگردد.

ـ در پایان این جشنواره به نفرات برتر جایزه و لوح یادبود و تندیس تقدیم می گردد.

ـ در حد توان داستانهای کردی همراه با ترجمۀ فارسی باشد. (الزامی نیست)

ـ برای بند ب مقاله دبیرخانه منبع در اختیار مقاله نویس قرار می دهد.

ـ در صورت عدم رعایت موارد فوق الذکر داستان به بخش پایانی جشنواره راه نمی یابد ضمناً

آثار فرستاده شده مسترد نمی گردد.

ـ داستانهای راه یافته به بخش پایانی جشنواره توسط منتقدین نقد می شوند.

در پایگاه اینترنتی جشنواره آثار رسیده اعلام وصول خواهد شد.

همچنین نویسندگان و علاقمندان می توانند جهت تکمیل فرم شرکت در جشنواره و کسب اطلاعات بیشتر به پایگاه اینترنتی این جشنواره مراجعه نمایند.

وب سایت: www.banefestival.com    وبلاگ:banedastan.blogfa.com

ایمیل: banedastan@yahoo.com        یا: info@banefestival.com

نهمین دورۀ جشنواره داستان بانه با هدف ایجاد رقابت و فراهم کردن بسترهای مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادهای نویسندگان جوان و همچنین امکان چاپ آثار این نویسندگان برگزار می شود.

این جشنواره در هر دو بخش کردی و فارسی با شرکت داستان نویسان، نویسندگان و پیشکسوتان ادبی استانهای سراسر کشور ایران از سوی کارگاه داستان انجمن ادبی فرهنگی بانه و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بانه در مجتمع فرهنگی و هنری شهرستان بانه در استان کردستان برگزار می شود.

 

دیدگاه ها

 

  مقاله و تحلیل ادبی. گفتگو. گزارش

 

 

چند مطلب:

 

 نقد و نظر

 

ر  معرفی:

 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:59  توسط آوات رحیمی  | 

 


دومين جشنواه‌ي جوانه‌هاي شعر رضوي برپا مي‌شود/ ایسنا

كارگاه داستان محمدرضا بايرامي در رشت تشكيل مي‌شود/ خبرگزاری فارس

هري پاتر هفتم نامزد جايزه‌ي جديد انگليس شد/ ایسنا

نشست "گونه شناسی نوشته های ادب فارسی" برگزار می شود / خبرگزاری مهر

چهارمين جشنواره ادبي‌ «ماه و مهر» برگزار مي‌شود/ خبرگزاری فارس

جایزه شعر پابلو نرودا به شاعر کوبایی رسید /خبرگزاری مهر

قهرمان کتاب گابریل گارسیا مارکز درگذشت / خبرگزاری مهر

نامزدهای جوايز ادبي_آسيايي «من» اعلام شد/ خبرگزاری فارس

دومين مسابقه سراسري داستان كوتاه دفاع مقدس برگزار مي‌شود/خبرگزاری فارس

نخستين كنگره شعر اجتماعي برگزار مي‌شود / خبرگزاری فارس

ششمين همايش ادبي پيامبر رحمت(ص) برگزار مي‌شود/ خبرگزاری فارس

داوران بخش داستان جشنواره پیام آوران صلح و دوستی معرفی شدند / خبرگزاری مهر

مراسم هفتمين سال‌ درگذشت احمد شاملو برپا شد/ایسنا

سيدجعفر شهيدي از بيمارستان به منزل رفت/ ایسنا

سیمین دانشور با تصمیم پزشک از ISU خارج می شود / خبرگزاری مهر

مقاله،  تحلیل ادبی/گزارش/گفتگو

نقد ونظر

 

انتظار میلیونها نفر از خوانندگان هری پاتر در سراسر جهان پایان یافت

Peyamner  فروش کتاب "هری پاتر و قدیسان مرگ" (هفتمین و آخرین قسمت از رشته کتابهای هری پاتر) از نیمه شب به وقت بریتانیا آغاز شد و همزمان جی کی رولینگ، نویسنده داستان، بخش هایی از کتاب را برای 500 مشتاق در موزه تاریخ طبیعی در لندن خواند.
به گزارش بی بی سی قسمت جدید کتاب به طور همزمان در 93 کشور توزیع می شود به طوری که تنها در آمریکا 12 میلیون نسخه از آن چاپ شده است و بیش از 2.2 میلیون نسخه نیز از پیش به کتابفروشی اینترنتی "آمازون" سفارش داده شده بود.
 طرفداران بالاخره پس از یک دهه پیچ و خم و فراز و نشیب در زندگی هری پاتر، این ساحر جوان، از سرنوشت او آگاه خواهند شد.
 یک دهه پس از آنکه نخستین قسمت کتاب منتشر شد، هری پاتر با فروش 325 میلیون نسخه به یک پدیده جهانی بدل شده است.
 تعداد زیادی از مشتاقان داستانهای هری پاتر پیش از دو روز پیش از عرضه آخرین قسمت آن در مقابل کتابفروشیها انتظار می کشیدند
. از زمانی که نخستين باری که خوانندگان پیر و جوان کتاب در جهان، با سحر و جادوی هری پاتر، سرشناس ترين جادوگر جوان دنيا آشنا شده اند می گذرد، یک دهه می گذرد.
 قصه های هری پاتر تاکنون به بيش از ۶۰ زبان ترجمه شده اند و حدود ۳۲۵ ميليون نسخه از آن در جهان به فروش رسيده است.

 انتشار مجموعه ای از اشعار شاعر بزرگ کرد، "عبدالله پشیو"
Peyamner مجموعه ای از اشعار "عبدالله پشیو" شاعر بلند آوازه کرد که توسط " مختار شکری پور به زبان فارسی ترجمه شده بود طی چند ماه آینده انتشار می یابد.

بنا به گزارش خبرگزاری مهر، شکری پور  همچنین با همکاری فریاد شیری مجموعه ای از اشعار "لطیف هلمتی" شاعر کرد را به فارسی ترجمه کرده است.

ترجمه فارسی گزیده ای از اشعار فرهاد پیربال شاعر کرد اقلیم کردستان روز یکشنبه هفته جاری در رادیو فرهنگ ایران مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

 اوليور استون فيلمی مستند درباره احمدی نژاد می سازد
Peyamner  از محافل هنری نزديک به رييس جمهوری اسلامی ايران گزارش رسيده است که اوليور استون، کارگردان معروف آمريکايی، خواهان ساختن فيلمی مستند درباره محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران، شده است.

به نقل از رادیو فردا، عليرضا سجادپور، تهيه کننده و فيلمساز، به خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، گفته است که اليوراستون، کارگردان مطرح آمريکايی، از دفتر رياست جمهوری تقاضای ساخت فيلم مستند بلندی درباره محمود احمدي نژاد کرده است.

دبير هيات اسلامي هنرمندان گفت: «تا آنجايی که در جريان هستم، پاسخ چنين درخواستی، زمان می برد و دفتر رياست جمهوری در حال بررسی اين پيشنهاد است.»

عليرضا سجادپور افزود:«اين تقاضا حدود سه ماه پيش از سوی اين فيلمساز معروف آمريکايی که فيلم های متعددی با مايه های اجتماعی و سياسی در چند سال اخير ساخته است، مطرح شد.»

وی اين پيشنهاد را «خوب» توصيف کرد و گفت:«به عنوان يک فيلمساز، علاقه مندم اين تقاضا مورد پذيرش قرار گيرد.»

عليرضا سجادپور درباره اليور استون گفت که وی از جمله کارگردانان معترض به نگاه جنگ طلبانه آمريکا محسوب می شود و در دو سال اخير، «فيلم مستندی هم راجع به فيدل کاسترو ساخته که بازتاب منفی از آن شنيده نشد و به نظر، فيلم خوبی آمده است.»

ايسنا در اين گزارش يادآوری کرد که جواد شمقدری، مشاور هنری محمود احمدی نژاد، روز پنجشنبه هفتم تير، در حاشيه نشست هيئت اسلامی هنرمندان، موضوع درخواست اوليور استون را مطرح کرده بود.

«کوماندانته»

 اوليور استون پيش از اين يک فيلم مستند از فيدل کاسترو، رييس جمهوری کوبا، با نام کوماندانته يا فرمانده تهيه کرده است.

در اين فيلم ۹۹ دقيقه ای که حاصل ۴۵ ساعت گفت و گوی اين فيلمساز آمريکايی با آقای کاسترو است، اوليور استون با دوربين خود و بدون هيچ محدوديتی از رييس جمهوری کوبا فيلمبرداری کرد.

فيلم کوماندانته، مجموعه ای از صحنه های مربوط به مصاحبه اليور استون با فيدل کاسترو است، که با تصاويری رنگی و سياه و سفيد از فيلم های آرشيوی و خبری و عکس هايی از دوران مبارزه، جنگ های چريکی، سرنگونی باتيستا، ديکتاتور وقت کوبا و روزهای انقلاب در اين کشور در هم آميخته است.

يکی از حواشی قابل توجه در مورد اين فيلم آن بود که اوليور استون به دليل نقض تحريم کوبا از سوی آمريکا و ساختن فيلمی درباره فيدل کاسترو، مبلغ ۶۳۲۲ دلار جريمه شد.

«اسکندر کبير»

اوليور استون، فيلم های بسياری همچون مرکز تجارت جهانی، متولد چهام جولای، جوخه، جانيان بالفطره و اسکندر کبير ساخته است.

فيلم اسکندر کبير که حدود دو سال پيش ساخته شد، در ايران به سبب آنکه چهره ای منفی از ايرانيان به نمايش می گذارد، مورد انتقاد مقام ها، رسانه ها و هنرمندان ايرانی قرار گرفت.

بر اساس داستان های تاريخی، اسکندر مقدونی، ضمن منقرض کردن پادشاهی هخامنشيان، کاخ تخت جمشيد را به آتش کشيد.

 بهمن قبادی دستیار افتخاری "برناردو برتولوچی" در فیلم جدیدش شد
Peyamner اوايل زمستان امسال "برناردو برتولوچی" فيلم ساز نامدار ايتاليايی فيلم جديد خود را با دستیاری "بهمن قبادی" در جنوب کشور ايتاليا خواهد ساخت.

به گزارش خبرگزاری پیامنیر از موسسه "مژفیلم"، اوايل فصل زمستان سال جاری "برناردو برتولوچی" فيلم ساز نامدار ايتاليايی فيلم سینمایی جديد خود را در جنوب ايتاليا خواهد ساخت و در اين پروژه "بهمن قبادی" بعنوان دستيار افتخاری در كنار او خواهد بود.

قبلاً نيز كارگردانانی هم‌چون ژانگ‌ ييمو،(Zhang Yimou)  و چن ‌كايگه، (Chen Kaige) نيز در كنار برتولوچی به عنوان دستيار افتخاری حضور داشتند. برناردو برتولوچی از علاقمندان و حاميان جدی دو فيلم پرآوازۀ بهمن قبادی "زمانی برای مستی اسبها" و "لاك پشت‌ها هم پرواز می‌كنند" است.

برناردو برتولوچی در مدت چهار دهه فعاليت حرفه‌ای سينمايی‌اش، بيش از 15 فيلم سينمايی ساخته است كه از شناخته‌ترين آثار او می‌توان به فيلم "آخرين تانگو در پاريس" با بازی "مارلون براندو" (1972) اشاره كرد. برتولوچی همچنین خالق آثاری ‌چون "آخرين امپراتور" (1987)، "بودای كوچك" (1993) و ... است كه فيلم "آخرين امپراتور" جايزه اسكار را برای او به‌ همراه آورد.

بهمن قبادی و ژوزه ‌ساراماگو در اسپانیا در مورد موسیقی سخنرانی می كنند
Peyamner   امسال "بهمن قبادی" كارگردان مطرح سينمای کردستان و ايران در كنفرانسی در شهر مادرید اسپانیا به همراه "ژوزه‌ ساراماگو" برنده جایزه نوبل شركت خواهد كرد.
به گزارش خبرگزاری پیامنیر از موسسه "مژفیلم"، این كنفرانس توسط بنیاد (Fundacion Magistralia) مدیریت می‌شود كه از چندین سال گذشته كنفرانس‌های مختلفی را برگزار كرده‌اند.
 در این كنفرانس كه در روز 19 ژوئیه 2007 (28 تیر 1386) در دانشگاه كارلوس سوم در کشور اسپانیا برگزارشد بهمن قبادی و ژوزه‌ ساراماگو در نشست مشتركی با موضوع "تأثیر موسیقی و رابطه آن با بچه‌ها" برای دانشجویان این دانشگاه سخنرانی  كردند.
 همچنين در همان روز آخرین ساخته بهمن قبادی "نیوه‌مانگ" یا "نيمه ماه" به نمایش در خواهد آمد و مورد نقد و بررسی قرار  گرفت.
 فیلم سینمایی "نیوه‌مانگ" به ‌زودی توسط كمپانی مشهور "گولم" در سینماهای کشور اسپانیا به روی پرده خواهد آمد.
 سال گذشته "ژوزه ساراماگو" به همراه "ژان مورو" عضو هیئت داوران پنجاه ‌و چهارمین دورۀ جشنواره "سن‌سباستین" بودند كه جایزه بزرگ این جشنواره را به "بهمن قبادی" به خاطر فیلم "نیوه‌مانگ" تقدیم كردند.
 از سوی دیگر در چند روز قبل در يازدهمين دورۀ جشنواره فیلم "آمبريا" طی مهمانی و جشنی بزرگ با حضور فيلم‌سازان و هنرمندان بين‌المللی، كليد طلايی شهر "آمبريا"ی ايتاليا توسط شهردار اين شهر به "بهمن قبادی" كارگردان توانای سينمای کردستان و ايران به خاطر مجموعه آثارش تقديم شد و علاوه بر این فیلم سینمایی "نيوه‌مانگ" نيز در همین جشنواره به نمايش درآمد
.

نامه عاشقانه ناپلئون به فروش رفت
Peyamnerیک نامه عاشقانه از ناپلئون برای ژوزفین، پیش از ازدواج آن دو، در یک حراجی در لندن به بهای 276 هزار پوند (556 هزار دلار) به فروش رفته است.

          

به گزارش بی بی سی، این نامه تنها یکی از سه نامه ای است که امپراطور فرانسه پیش از ازدواج برای ژوفین فرستاده بود و در آن پس از مشاجره ای تند از ژوزفین عذرخواهی می کند.

این یک قلم از مجموعه نامه هایی از مشاهیر بود که در مجموع به بهای 8/3 میلیون پوند فروخته شد.

نامه ها به یک بانکدار اتریشی که در سال 2005 درگذشت تعلق داشت.

آلبین شرام از اوایل دهه 1970 شروع به جمع آوری این نامه ها کرده بود و آنها را در کابینی در ویلایش نگاه می داشت.

این مجموعه از جمله شامل نامه هایی از پتر کبیر، اسحاق نیوتن، ملکه الیزابت اول، وینستون چرچیل و ارنست همینگوی بود.

نامه عاشقانه ناپلئون به ژوزفین پس از یک مشاجره شدید لفظی نگاشته شده بود.

ناپلئون در آن می نویسد: "برایت سه بوسه می فرستم - یکی بر قلبت، یکی بر لب هایت و یکی بر چشمانت".

ارزش نامه 50 هزار پوند تخمین زده شده بود اما در نهایت بیش از پنج برابر تخمین اولیه فروخته شد.

دست نوشته اسحاق نیوتن 204 هزار پوند فروخته شد.

یکی از آخرین نامه های مهاتما گاندی روز دوشنبه از حراج خارج شد زیرا مدیر دارایی های آقای شرام موافقت کرد که نامه باید در اختیار دولت هند قرار داده شود.

گفته می شود آقای گاندی در آن نامه خواستار بردباری و تساهل بیشتر در برابر مسلمانان پس از استقلال شده بود.

شهرام ناظری و اجرای موسیقی از اسكار تا والت دیسنی
Peyamner "شهرام ناظری " هنرمند مطرح ایرانی به مناسبت سال " مولانا" در "والت دیسنی" آمریكا به اجرای برنامه می‌پردازد.
به گزارش خبرگزاری ایرنا،  ناظری به همراه "حافظ ناظری" و اركستری متشكل از نوازندگان چند كشور مختلف اواخر مردادماه در والت دیسنی به اجرای برنامه می‌پردازد.

شهرام ناظری در این برنامه اشعار مولانا را می‌خواند.

شهرام و حافظ ناظری سال گذشته نیز به مناسبت بزرگداشت مولانا در آمریكا، كنسرتی برگزار كردند.

این برنامه در سالن آسیا سوسیتی نیویورك برپا شد.

ناظری پیشتر گفته بود : برنامه "رومی" را برای معرفی فرهنگ ایرانی توسط چند نوازنده مطرح خارجی در نیویورك اجرا خواهد كرد.

برهمین اساس در كنسرت اخیرش، نوازندگانی مطرح از اركسترهای مهم دنیا و از كشورهای آمریكا و هند و جزیره تایوان حضور خواهند داشت.

ناظری دو سال پیش نیز به همراه همین گروه در سالن اسكار به اجرای برنامه پرداخت كه با استقبال گسترده‌ای از سوی مخاطبان و رسانه‌ها روبه روشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 7:53  توسط آوات رحیمی  | 

آوات- سایت اینترنتی روز گفتگوی تکاندهنده ای با "ه- امینی" دختری که برای مادرش حکم سنگسار صادر شده منتشر کرده است. از آنجا که محتوای گفتگو خود گویای همه چیز است، بدون هیچ شرح و تفصیل اضافی عیناً نقل می شود.    
                               ه:" تن فروشی مادرم تنها راه نجات ما بود "
سنگسار، ‌در ايران اجرا نمی شود." اين سخنی است كه از مديران اجرايی كشور بسيار شنيده ايم. جدا از اينكه نقض اين ادعا دستكم در دو مورد در ارديبهشت ماه سال گذشته در شهر مشهد رخ داده است، ‌اينك نيز هستند افرادی كه در زندانهاي ما با حكم رجم در دست، هر شب زير آسمانی "سنگ"ين می خوابند. "كبرا نجار"، ‌يكی از ايشان است.
فکر می کنی سخت نيست برای يه دختر که بشينه روبروی يه غريبه و بگه وقتی پدرم مرد، دلم خنک شد، خيالم راحت شد. گفتم حالا ديگه می تونيم زندگی کنيم. مثل همه. حالا ديگه نه کتکی در کاره نه غم بزرگ مادرمون. گفتم تموم شد ديگه... چه می دونستم که اين تازه اولشه....
 اشک، گونه اش را خيس کرده. کم نگاهم می کند. آرام است و سعی مي کند با منطق به من ثابت کند که همه حرفهای غير قابل باوری که می شنوم، تنها بخشی از زندگی زخم خورده اوست. ه- امينی دختر 26 ساله ای است که مادرش اين روزها در دو قدمی حکم سنگسار قرار دارد.
پرونده شماره 83/4/11170 در کميسيون عفو و بخشودگی قوه قضائيه برای سومين بار توبه نامه کبرا نجار محکوم به حد رجم را نپذيرفت تا اين زن و چهار فرزندش هرشب خواب را زير آسمان پر سنگ به صبح برند.
 آنچه می خوانيد گفت و گويی است با ه- فرزند بزرگتر کبرا از آنچه بر او و خانواده اش گذشته است. اين گفتگو برای دختری که غرورش را از لابلای سنگ و سنگلاخ بيرون کشيده، گفتگوی سختی بود. بنابراين هرجا که ديدم مکث او طولانی است، ساکت ماندم تا خود بگويد.
 تعريف مي کني؟ يا من بپرسم؟
تعريفی در کار نيست! از وقتی که کودکی ام را به ياد می آورم پدری را به ياد می آورم که مصرف کننده بود. چهار خواهر و برادريم. دو دختر و دو پسر. اول منم. س
يک سال از من کوچکتر است (25ساله). ک 24 ساله است و م 19 ساله.
پدر چه مصرف مي کرد؟
هروئين، ترياک.
مادرت؟
 اوايل از روابط او و پدرم سر در نمی آورديم. بچه بوديم ديگر. حاليمان نبود که چه اتفاقی دارد می افتد. تنها چيزی که می فهميديم اين بود که وقتی پدرم عصبانی می شود، مادرم را و همه ما را کتک می زند. می ديديم که پدرم دائم مردانی را به خانه می آورد، ولی به ما می گفتند که اينها رفقای اويند. رفقای هر شبه! از مناسباتشان سر در نمی آورديم. بعد كه من بزرگتر شدم مادرم خودش به من گفت.
حبيب هم يکی از آنها بود؟
بله. او را هم پدرم آورده بود. اول مثل همه مردان ديگر بود. بعد وقتی داستان مادرم را ديد و از خودش شنيد که پدرم او را مجبور به تن فروشی می کند، فکر می کنم بيشتر از روی دلسوزی بود تا هرچيز ديگر که به مادرم قول داد که او را از اين وضعيت نجات بدهد. اما... چه می دانم ! حتما حسی هم داشت ديگر. وگرنه چه كسی حاضر است به چنين زنی با چهار بچه كمك كند؟!
 مادرت آن زمان چند سال داشت؟
 33 سال.
و حبيب؟ 
 24 سال.
با شما مهربان بود؟
 بله، خيلی. با همه مان و با مادرم. ما طعم مهربانی را از او چشيديم. من خجالت می کشم که دارم از پدر مرده ام اين طور حرف می زنم ولی واقعيت دارد. آن زمان پدرم به خاطر درگيری با صاحبخانه محکوم به 6 ماه زندان شد. وقتی او رفت زندان. حبيب نگذاشت ديگر مردان به خانه ما بيايند. واقعا با اينکه سن زيادی نداشت ولی برای ما پدری می کرد. درست است که او قاتل پدرم است ولی آدم بايد راست بگويد. او هم می توانست مثل ديگران بيايد و برود و به روی خودش نياورد که در اين خانه چه می گذرد. مثل همه مردان ديگری که پدرم خرج زندگی و اعتيادش را از آنها در می آورد. البته مطمئنم که پدرم يک بيمار روانی بود وگرنه مگر ممکن است؟ کدام مردی با زنش چنين می کند؟
وقتی پدرت از زندان برگشت چه شد؟
بسيار بدتر از قبل شد. من ديگر بزرگتر شده بودم و مادرم به من گفته بود که چه اتفاقی در خانه ما می افتد. درمانده بود و من تنها پناهش بودم.
 پدرت مي دانست؟
 نه! ( با تاکيد می گويد) او اصلا نمی خواست ما بدانيم. با همه بی اخلاقی و بيماری که داشت برايش مهم بود که ما نفهميم. خيلی مهم بود. بداخلاقی می کرد با ما. کتکمان می زد و کتک زدن ابزاری بود برای رام کردن مادرم.
چرا مادرت از پدر جدا نشد؟
شد. ما بچه ها هم بارها به او گفته بوديم که از پدرمان جدا شود. بعد از تولد ک، از پدرم جدا شد. ولی ما بچه ها تقسيم شده بوديم. مادرم تازه متوجه شد که چه اشتباهی کرده. من پيش پدرم مانده بودم و مادرم دائم نگران بود که نکند زندگی او برای من تکرار شود. بازگشتش به خانه برای همين بود. برای من می ترسيد در خانه ما هميشه بروی غريبه ها باز بود.
 آيا اين خطر وجود داشت؟
پدرم هرگز با ما (فرزندانش) چنين نکرد. ولی خب شايد يک دليلش اين بود که مادرم هميشه سپر بلا بود. به هر حال او معتاد بود و هميشه وقتی نيازش زياد می شد. هم اخلاقش بد می شد و هم نمی فهميد که چه مي کند.
 ازدواج پدر و مادرت اجباري بود؟
 آنها هفت سال هم را می خواستند. خانواده هايشان موافق نبودند. ولی ازدواج کردند. پدرم خان زاده بود و خانواده اش مادرم را رعيت می دانستند. برای همين هم مادرم هرگز از پشتيبانی خانواده همسرش برخوردار نبود.
مگر آنها می دانستند؟
بله مادرم به عمه هام گفته بود که پدرم با او چه می کند، ولي آنها باور نکرده بودند و او را رانده بودند. راستش پدرم هميشه جلوی ديگران نقش بازی می کرد. هرکس از بيرون آنها را مي ديد. فکر می کرد پدرم عاشق مادرم است! چه رسد به اينکه باور کند که او، مادرم را و ما را دائم تحت فشارهای شديد روانی و جسمی قرار می دهد. خانه ما هميشه جهنم بود. جهنم. خيلی بد است؟
خيلی بد که بگويم آرزوی مرگش را داشتيم؟...
نم نم اشک ه-، هق هقی می شود و ما (من و وکيلش) در سکوت نگاهش می کنيم. چه می توانيم گفتن؟
و ادامه می دهد:
 يک بار به حدی ما رازد که س رفت و مامور آورد. خواستند او را ببرند که آمد به اتاق ما و شروع کرد به خواهش کردن از ما. مادرم ترسيد که اگر رضايت ندهيم، بعدش ما را بکشد. او هم گفت که رضايت بدهيم و داديم.
 از روز حادثه می گويی؟
من آن روزها کلا سعی می کردم فکرم را از خانه بيرون ببرم. با عده ای از دوستانم برنامه حافظ خوانی داشتيم. هميشه عاشق ادبيات بودم. من هرگز به دوستانم نگفته بودم که پدرم بيکارو معتاد است و مادرم....
گفته بودم هر دوشان در شرکتی کار می کنند. آن روز هم با دوستانم حافظ خوانی داشتم. وقتی به خانه آمدم، مادرم آمد پيشم و گفت که ما تصميم گرفته ايم کار را تمام کنيم. نگاهش کردم و گفتم: هميشه همين را می گويی و هرگز جرات آن را نداری!
گفت: نه. ديگر تمامش می کنيم.
 او و حبيب تصميم گرفته بودند کار پدرم را يک سره کنند.
 ناراحت نشدی؟
 [تامل می کند و با آرامی و اطمينان سر تکان می دهد]
نه! من ديگر می فهميدم. می دانستم. همه چيز را می دانستم. می خواستم تمام شود. شر همه اين ماجراها تمام شود. مردان مادرم را پدر خودش انتخاب می کرد.... خودش آنها را می آورد به خانه..... بايد تمام می شد... هر زن ديگری هم بود مثل مادرم رفتار می کرد. فرقی نمی کرد او از حبيب خواسته يا کسی ديگر. اما متاسفم که درباره پدرم بگويم که حتا متاسف نشدم! ...
غروب مادر از ديوار خانه چوبی پرت کرد به کوچه. بعد با پدرم رفت بيرون. اين کار هميشگی آنها بود. گفتم که پدرم می رفت بيرون با مادرم و آنها را انتخاب می کرد. کمی طول کشيد. وقتی برگشت پيشانی اش خونی بود. بعد حبيب آمد. لباسهايش خونی بود. مادرم آنها را شست. تا صبح همه بيدار بوديم.
 گريه نمی کرديد؟
نه، فقط م-گريه می کرد، چون ترسيده بود.حبيب صبح خيلی زود رفت. مادرم به من گفت : برو مدرسه! و خودش و برادرم رفتند که به پليس خبر بدهند که پدرم شب به خانه نيامده. رنگ به صورت نداشتم و نمی توانستم حتا روی پايم بايستم. ولی رفتم. در راه مدرسه. يکی از دوستانم را ديدم. گفت : ه-، شنيده ای يک مرد را ديشب کشته و در خرابه ها انداخته اند؟ سرم گيج رفت. برگشتم خانه.
 در کدام شهر بوديد آن موقع؟
 تبريز. فاميل جمع شدند. همه می پرسيدند که چه شده. من بيهوش و بی بنيه بودم. رمق نداشتم اما ناراحت نبودم. فکر می کردم همه چيز بعد از يک هفته درست می شود. احساس می کردم ديگر راحت شده ايم... فاميل پدرم که از همان اول از مادرم دل خوشی نداشتند، به او مظنون بودند. آگاهی دائم از مادرم پرس و جو می کرد. روز سوم مادرم را بردند. فاميل پدرم هم جنازه او را بردند و تمام.
 يعنی چه تمام؟
 يعنی که مادرم اعتراف کرد. با اعتراف او حبيب را گرفتند. از اين طرف مادر مادرم چهار ماه با ما زندگی کرد. بعد عمويم آمد و س و م را از ما جدا کرد و برد. پخش شديم و هرکداممان افتاديم يک گوشه ايران.
مادرت به چه محکوم شد؟
  پنج سال به خاطر معاونت در قتل، سه سال به خاطر اخفای جرم، و سنگسار به خاطر زنای محصنه. ولی او توبه کرد. سه بار توبه نامه نوشت. و سه سال است که محکوميتش تمام شده. يازده سال. به خاطر چه جرمی؟ اين که تنها راه فرارش از زندگی وحشتناکي که داشت کشتن پدرم بود؟ اينکه آن قدر فريبکاری بلد نبود که واقعيت را نگويد؟ 
 شما رضايت داديد؟
 در همان اولين دادگاه ما چهار نفر نوشتيم و شهادت داديم که مادرمان قربانی بود و نوشتيم که پدرمان چه رفتاری با او داشت و رضايت داديم. ( دو نفری که سن قانوني داشتيم)
 حبيب چه حکمی گرفت؟
 او به قصاص محکوم شده بود و چهار سال زندان بابت حمل ترياک. ولی سال هشتاد و چهار توانست رضايت عمويم را جلب کند و آزاد شود.  
 چطور؟ مگر عمو ولی دم بود؟
 نه. وکالت داشت از مادر بزرگم که حبيب را اعدام کند. ولی او ديه گرفت و رضايت داد.
 چقدر؟
ظاهرا 75 ميليون. ولی محضری، نه رسمی. چون مادر بزرگم راضی نبود و ما هم که نمی دانستيم.
 حرف ديگری هم داری ؟ من چيز ديگری برای پرسيدن ندارم!
نگاهم می کند و نگاهش سنگين است. به ديوار چشم می دوزد. يازده سال مادرم در زندان است. يازده سال. از 33 سالگی تا 44 سالگی. چرا؟ چه بايد می کرد؟ ادامه می داد؟! نمی داد؟ ! چه می کرد؟ چه تضمينی وجود داشت حال و روز من و خواهرم مثل او نشود؟ او که مرد پدرم بود. کدام دختر دلش می آيد بد پدرش را بگويد؟ اما هر وقت که فکر می کنم به گذشته... مادرم هيچ راه ديگری نداشت! مريم کيان ارثی، وکيل کبرا نجار، در نامه ای که به رياست قوه قضائيه درباره موکلش نوشته، ضمن بيان آنچه در زندگی اين زن رخ داده، آورده است: "دردناک اينکه همسر اين زن، افرادی را که مي بايست با او همبستر شوند، انتخاب می نموده تا آنجا که خود نيز شاهد اين صحنه می بوده و حتا اگر موکلم خلاف ميل همسرش رفتار می کرد، مورد آزار و اذيت قرار می گرفت و در صورت هرگونه مقاومتی، آزارها و ضرب و شتم، متوجه فرزندانش که در آن زمان خردسال بودند، می شد. اکنون مدت سه سال است که مدت حبس ايشان به پايان رسيده است و کماکان جهت اجراي حکم سنگسار، زنداني است. توبه موکلم سه بار با پرونده اش به کميسيون عفو و بخشودگي ارسال و متاسفانه براي بار سوم نيز، تقاضاي عفو رد شده است. حال رياست محترم قوه قضائيه، جنابعالي که در راستاي اجراي حق و عدالت گام بر مي داريد، آيا عادلانه است مادري که ترس از آسيب رسيدن به فرزندانش موجب مي شود که با اجبار و شکنجه اقدام به تن فروشي کند، اينک 11 سال از ديدار فرزندانش محروم شود؟ بنابراين خواهشمندم دستوري اتخاذ فرماييد تا با مطالعه پرونده و ملاحظه محتويات و مدارک وامعان نظر به نحوه ارتکاب جرم، مورد عفو و بخشش واقع شود و به کابوسهاي زني که 11 سال است هر روز به استقبال مرگ مي رود، پايان داده شود."
 پرونده کبرا نجار با وجود توبه نامه و با وجود درخواستهاي مکرر وکيلش و پي گيري هاي فرزندانش، در مرحله اجراي احکام، منتظر يک دستور نهايي است. دستوري که هنوز کسي از محتواي آن با خبر نيست...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 15:14  توسط آوات رحیمی  | 

ديناميت ادبی نوبل و ما فراموش‌شدگان
نصرت شاد  (۲۷ مهر ۱۳۸۴)

(نگاهی به تاريخ جايزه‌ی ادبی نوبل)
... جايزه‌ی نوبل در ميان هزاران جايزه‌ی ملی و بين‌المللی ادبيات در جهان، امروزه مهم‌ترين آن‌ها است، ولی بر اثر معيارهای گاهی غلط کميته‌ی نوبل، درآغاز و يا محاسبات سياسی و يا ناسيوناليستی، تنی چند از مهم‌ترين نويسندگان جهانی تاريخ، از دريافت آن محروم مانده‌اند...

داستان و شعر معاصر، تا کی غريب و مهجور می‌ماند؟
دانيال بويايی  (۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۴)

واقعاً مشکل ناشناخته ماندن داستان و شعر معاصر ما در دنيا، در کجاست؟ با کدام شخصيت بايد گلايه‌هامان را درميان بگذاريم؟ می‌گويند اين خاصيت يا روشن‌تر بگوئيم، تنگنای غريب‌ماندن ادب فارسی، به خاطر خط و زبان ماست....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:3  توسط آوات رحیمی  | 

 مصاحبه ای با خواننده ایرانی فیلم جنجال برانگیز "300"

Peyamner  اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:    

          

 مصاحبه ای که در زیر  خواهید خواند توسط خبرنگار بی بی سی انجام شده است.

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.

من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.

بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.

بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟

بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.

توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.

در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟

          

 

من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.

ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟

آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....

اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.

من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.

مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.

چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟

نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.

ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟

         

من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟

چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟

سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.

کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.

اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟

من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.

ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."

در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.


 

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟

من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.

من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.

من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.

ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟

من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟

من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.

بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.

کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 فيلم "نيوه‌ ی مانگ" در جشنوارة هنگ كنگ شركت مي كند

بهمن قبادی: موسسه‌ی «مژ فیلم» در ایران تعطیل می‌شود

 فيلم "نيوه ی ‌مانگ" (نيمة ماة) چهارمين ساختة سينمايي "بهمن قبادي" كارگردان سينماي ايران و كردستان، در جشنوارة بين‌المللي فيلم هنگ كنگ بة نمايش درخواهد آمد.    

 

در همين رابطه يك منبع آگاة در دفتر موسسة (مژ ‌‌فيلم) در تهران بة خبرگزاري "بیاتی"  گفت: "سي ويكمين دورة اين رويداد بين‌المللي سينمايي كة از تاريخ 29 اسفند 1385 تا 22 فروردين 1386 مصادف با 20 مارس تا 11 آوريل 2007  در كشور هنگ كنگ برگزار مي شود، در بخشي موسوم بة "آترز" (Auteurs) فيلم "نيوة‌مانگ" را نمايش خواهد داد."

اين منبع همچنين افزود: " آخرين ساختة بهمن قبادي در كنار يازدة اثر ديگر از كشورهاي مختلف بة نمايش درخواهد آمد كة در ميان آنها تعدادي ديگر از فيلم‌هاي ساختة شدة بة مناسبت دويست و پنجاهمين سال تولد موتزارت نيز وجود دارد."

فيلم سينمايي "نيوة‌مانگ"  يا همان (نيمة ماة)  بة نويسندطي و كارگرداني بهمن قبادي در روزهاي 11 و 13 فروردين مصادف با 31 مارس و 2 آوريل در سي ويكمين دورة جشنوارة بين‌المللي فيلم هنگ كنگ بة نمايش درخواهد آمد.

گروة توليد فيلم "نيوةمانگ" عبارتند از:

نويسندة،عكاس صحنة، كارگردان و تهية كنندة: بهمن قبادي.

همكار فيلم‌نامة: بهنام بهزادي.

مدير فيلم برداري: نايجل بلاك.

موسيقي: حسين عليزادة.

تدوين: هايدة صفي ياري.

صدابردار و صداگذار: بهمن اردلان.

طراح گريم: مهرداد مير كياني.
طراحان صحنة و لباس: بهمن قبادي و منصورة يزدانجو.

بازيگران اين فيلم عبارتند از: "اسماعيل غفاري" ، "الله مراد رشتياني" ، "فرزين صابوني" ،

"كامبيز عرشي" ، "محمد ناهيد" ، "صادق بهزاد ثور" ، "علي اشرف رضايى" ، "هدية

تهراني" ، " گلشيفتة فراهاني" و "حسن پور شيرازي".

/////////////////////////////////////////////////

واما اولبن خبرهای ادبی/هنری سال ۸۶

•  یک ایرانی صاحب پربیننده‌ترین عکس در Google Earth
•  اعترافات بازیگر سریالِ «زیر تیغ»!
•  آن‌شب که باران آمد
•  هجوم بی‌امان شکوفه
•  متن کامل دو کتاب: کوری و قلعه‌ی حیوانات
•  عملیات عمرانی: لطیفه‌های ساخت عمران
•  گزارش سانسور در سال 85
•  عذرخواهی دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر از ده‌نمکی!
•  در ماراتن سریال‌های نوروزی، «ترش و شیرین» بی‌رقیب ماند
•  آقا شما می‌خواهید بازیگر شوید؟
•  خاستگاهِ «حرفِ مفت»
•  نابودیِ زردرنگ سبزه!
•  دنیای بکت؛ فرمی ضدادبیات
•  محسن نامجو در ویکی پدیا
•  حسین علیزاده: موسیقی زیرزمینی تقلیدی است
  - حرف های نا گفته ی حاجی فیروز
  - پیام خانواده ی کاوه گلستان درباره ی سالگرد او
   - دفاع از انرژی هسته ای، در ترانه های رپ فارسی
   - گفت و گو با مریم فخیمی، عکاس و فیلمساز
   - رونمايي كتاب « درياي پارس »
   - شب لوئيس بونوئل برگزار می شود
   - /عليرضا اسپهبد درگذشت/ محمود دولت‌آبادي: دلتنگي‌اش از فضاي حاكم بر هنرهاي تجسمي كشور بود
  - /عليرضا اسپهبد درگذشت/ رييس دانشكده‌ي هنرهاي كاربردي: انزواي اسپهبد نوعي اعتراض به جامعه‌ي فرهنگي بود
  - /عليرضا اسپهبد درگذشت/ اردشير رستمي: مرگ برايش خيلي زود بود
   - /عليرضا اسپهبد درگذشت/ عليرضا سميع‌آذر: نقاش رازها، نشانه‌ها و استعاره‌ها در فرهنگ و ادبيات ايران، درون‌گرا بود
   - /عليرضا اسپهبد درگذشت/ جواد مجابي: اين هنرمند مدرنيزم را به متن فرهنگ اجتماعي مردم وارد كرد
   - عليرضا اسپهبد درگذشت
   - گفتگو با افشين هاشمی
   - نمایشگاه، میتینگ و فیلم تماشاگرانی ها!
   - عاشق دختر همسايه
  - در كنار "كاروان شعر عاشورا"، "شعر نبوي" از محمدعلي مجاهدي منتشر مي‌شود

قانون بقای سوژه‌ها و شخصیت‌ها در طنزهای تلویزیونی ایرانی!
قانون بقای سوژه‌ها و شخصیت‌ها در طنزهای تلویزیونی ایرانی!
حسودی به سگی که زیر ‍‍‍‍‍‍پ‍ل سیدخندان می شاشید. نوشته های زیر پل سیدخندان - 2
Breaking the Rules فراتر از چارچوب!
شوخی با محسن نامجو در تلویزیون
انتخاب چهره‌های برتر موسیقی سال 8
وقتی هنرمندان سر سفره هفت سین می نشینند ...
سیزده توقف یک ثانیه ای زیر پل سیدخندان
خاطره سرودن «بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک»
به جای بهاریه، به قلم نیکی کریمی
درباره روياي تبت ،بدمزه ترينكتاب منتخب بنياد گلشيري
گفتگوی مفصل با محسن نامجو
حاجی فیروزه، سالی یه روزه
نوروز در این ور آب
بهار بود و آرزو بود و تو بودی
در شناخت حقیقت نوروز

از سایت های دیگر
 آوازهای عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک در باغ در باغ
 چشمان دیگر را با یک عالمه شعر و داستان بنگرید
 رادیو زمانه و برنامه خاطره‌خوانی/ بخش سوم: خاطره یا ادبیات تخیلی؟
 به مناسبت روز جهانی شعر و آغاز سال جدید ویژه نامه شعر والس منتشر شد
 چشم‌هايي كه باز و بسته مي‌شوند/ نوشته‌ی سام شپارد/ برگردان: اميرمهدی حقيقت
 شهرام رحیمیان و ترجمه‌ی آزاد شعری از راینر ماریا ریلکه
 رمز آشوب: فصل دوازده از کتاب «چگونه انسان برده می‌شود؟» / نوشته‌ی ارنست راوتر: اعتماد کن تا به تو اعتماد کنیم!
 پرگویی‌های اول سال
 گفت‌وگو با سیامک گلشیری، درباره‌ی کلاس های داستان نویسی در رادیو زمانه: دوران مرگ دیکتاتورهای ادبی در ایران فرا رسیده است
 دیدن این عکس‌های زیبا را در وبلاگ تادانه از دست ندهید
 وبلاگهای برگزيده سال ۸۵
 هفتاد حکایت برگزیده‌ی داستانی از «گلستان سعدی» (E- Book)
 عیدانه‌ی تلخ و شیرین ۱۳۸۶ خوابگرد
 دولت آبادی: احساس می‌کنم نسل شما به هیچ چیز ایمان ندارد

 شاید همیشه سال از این‌گونه آغار می‌شود

 

  1. نهم‌ربیع‌الا‌ول‌سالروزآغازامامت‌حضرت‌مهدی‌(عج)    واحد مرکزي خبر

  2. همایش مولاناشناسی در اتریش برگزار می شود    خبرگزاری مهر

  3. کنگره بین المللی شعر کویر در ابرکوه برگزار می شود    خبرگزاری مهر

  4. جهان پهلوان قصيده ايران درگذشت    خبرگزاري فارس

  5. يدالله بهزاد درگذشت/‌ مرتضي كاخي: بهزاد از شاعران بزرگ زبان فارسي بود    ايسنا

  6. «دره‌ی عقاب‌ها» برنده‌ی جایزه‌ی ادبی انجمن نویسندگان فرانسه/ رادیو زمانه

  7. نامه اعتراض‌آميز فرهنگستان هنر ايران به سازمان يونسكو    خبرگزاري فارس

  8. مراسم تدفین خال نظر، طنز نویس تاجیک    بي بي سي

  9. مانی حقیقی بهترین فیلمنامه‌نویس آسیا شد    خبرگزاری مهر

  10. گرامي‌داشت غزالي و رودكي از سوي يونسكو برگزار مي‌شود    ايسنا

  11. اتاق مولاناشناسی در ارمنستان تاسیس شد    خبرگزاری مهر

  12. نمایشگاه آثار هنری کشورهای اتحاديه اروپا    بي بي سي

  13. اولین جشنواره ی شعر سهراب

  14. گردون به پای بوس تو چون خاک...    خبرگزاری مهر

  15. نامه اعتراض‌آميز فرهنگستان هنر ايران به سازمان يونسكو    خبرگزاري فارس

  16. ششمین "جشنواره ادبی متنبی" در عراق برگزار می شود    خبرگزاری مهر

  17. ز رنج خستگی درماند در راه، سالروز تولد پروين اعتصامی، مهر    گويا

  18. مراسم گرامي‌داشت روز جهاني شعر در شيراز برگزار شد «شناخت نظريه‌هاي ادبي معاصر يک ضرورت مسلم است»    ايسنا

  19. قصه هایی از کلیله و دمنه به ایتالیا می رود    خبرگزاری مهر

  20. ماهنامه سوره همراه با " افت و خیز " منتشر شد    خبرگزاری مهر

  21. برگزیدگان جشنواره سالانه عکس ایران معرفی شدند    خبرگزاری مهر

     

    سال نو:

     

      نقطه نظر ها و ...

     

     

     مقاله،  تحلیل ادبی/گزارش

    -------------------------------------

    معرفی:

    نقد و نظر:

     


 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:1  توسط آوات رحیمی  | 

 مطالبی که هیچ وقت نخوانده اید

 


آثار خارجی
:: فصل سانسورشده‌ی رمان «شوخی» ـ ميلان کوندرا ـ برگردان پری آزاد ç
:: رمان «آهستگی» ـ ميلان کوندرا ـ برگردان دريا نيامی ç
:: داستان کوتاه «بولداگ» ـ آرتور ميلر ـ برگردان اکرم کبيری ç
:: نوول «شب خسوف» ـ گابريل گارسيا مارکز ـ برگردان آزيتا نيکنام ç
:: فیلمنامه‌ی «سگ آندلسی» ـ لوئیس بونوئل و سالوادور دالی ـ برگردان محمد ارژنگ ç

آثار ايرانی
:: ۲۷ داستان برگزيده‌ی جايزه‌ی بهرام صادقی ç
:: رمان «فريدون سه پسر داشت» ـ عباس معروفی ç
:: رمان «چاه بابل» ـ رضا قاسمی ç
:: رمان «قابله‌ی سرزمين من» ـ رضا براهنی ç
:: رمان «در ولايت هوا» ـ هوشنگ گلشيری ç
:: رمان «شاه سياهپوشان» ـ هوشنگ گلشيری ç
:: رمان «کريستين و کيد» ـ هوشنگ گلشيری ç
::
رمان «زنان بون مردان» ـ شهرنوش پارسي‌پور ç
:: رمان «بوف کور» ـ صادق هدايت ç
:: البعثة الاسلامية الي البلاد الافرنجية ـ صادق هدايت ç
:: «داستان‌های زنان» ـ جلال آل‌احمد ç
:: «سنگی بر گوری» ـ جلال آل‌احمد ç
:: نمايشنامه‌ی «مرگ يزدگرد» ـ بهرام بيضايی ç
:: داستان کوتاه «قله» ـ آذر، ب ç
:: داستان کوتاه «سايه‌ها» ـ مهدی مرعشی ç
:: داستان «الصافات» ـ انوشيروان گنجی‌پور ç
:: رمان «به بچه‌ها نگفتیم» ـ ساسان قهرمان ç
:: رمان «کافه رنسانس» ـ ساسان قهرمان ç
:: رمان «گسل» ـ ساسان قهرمان ç
:: رساله‌ی دلگشا (متن کامل) عبيد زاکانی ç
:: مجموعه‌ی کامل «رباعيات خيام» ç
:: رمان «اتفاق همان‌طور که نوشته می‌شود می‌افتد» ـ ايرج رحمانی ç
:: داستان کوتاه «سيب گلو» ـ يلدا معيری ç  
:: رمان «عارفی در پاریس» ـ کامران به‌نیا ç
 

 

 


مطالبی که هیچ وقت نخوانده اید

 

 

داستان‌ها

۲۵ـ داستان کوتاه «میان حفره‌های خالی» ـ پیمان اسماعیلی
ç
۲۴ـ داستان کوتاه «مرض حیوان» ـ پیمان اسماعیلی ç
۲۳ـ داستان کوتاه «دختر ِ باتوم‌خور» ـ حافظ خیاوی ç
۲۲ـ داستان کوتاه «خوشگذرانی» ـ هادی نودهی ç
۲۱ـ داستان کوتاه «شب جشن مأموران پلیس» ـ دونالد بارتلمی ـ برگردان علی‌رضا کیوانی‌نژاد ç
۲۰ـ داستان کوتاه «مرتضا» ـ درّصدف سلیمانی ç
۱۹ـ داستان کوتاه «زن، مرد و رنه ماگریت» ـ مجتبا پورمحسن ç
۱۸ـ داستان کوتاه «راننده‌ها» ـ امیر مهاجر ç
۱۷ـ داستان کوتاه «مردان رقصان» ـ سروش چیت‌ساز ç
۱۶ـ داستان کوتاه «فواره و باد» ـ ناصح کامگاری ç
۱۵ـ داستان کوتاه «فانفار» ـ پدرام رضایی‌زاده ç
۱۴ـ داستان کوتاه «عاشقیت در پاورقی» ـ مهسا محب‌علی ç
۱۳ـ داستان کوتاه «جشن تولد» ـ عليرضا محمودی ايرانمهر ç
۱۲ـ داستان کوتاه «دستمال کاغذی خونی مچاله» ـ حسين شاهسواری ç
۱۱- داستان کوتاه «مارتين» ـ گی دو موپاسان ـ برگردان دامون مقصودی ç
۱۰- داستان کوتاه «زنی که از جنس نور بود و مردی که...» ـ مينا نادی ç
۹- داستان کوتاه «بزرگراه مورچه‌ها» ـ حسين شاهسواری ç
۸- داستان کوتاه «پارک خيابان اصلی» ـ محمدامين زمانی ç
۷- داستان کوتاه «سايه‌ها» ـ مهدی مرعشی ç
۶- داستان کوتاه «قلـه» ـ آذر ، ب ç
۵- داستان کوتاه «اولين اشتباه بچه»  ـ دونالد بارتلمي ـ يعقوب يادعلی ç
۴- داستان کوتاه «بولداگ» ـ آرتور ميلر ـ برگردان اکرم کبيری ç
۳- داستان کوتاه «سبيل» ـ گی دو مو پاسان ـ برگردان پری آزاد ç
۲- داستان کوتاه «چتـر» ـ ياسوناری کاواباتا ـ برگردان دامون مقصودی ç
۱- چهل و چهار داستان ـ نامزدهای بهترين‌های جايزه‌ی بهرام صادقی ç


مقاله‌ها
۱- خنياگر ادبيات (درباره‌ی ياسوناری کاواباتا) ـ برگردان حسين شاهسواری ç
۲- قلب بي‌قرار مغرب (درباره‌ی اْ هنری) ـ برگردان حسين شاهسواری ç
۳- خريدار نفوس مرده (درباره‌ی نيکلای گوگول) ـ برگردان حسين شاهسواری ç
۴- جذاب، باهوش، حساس و فکور (گی‌دو‌موپاسان) ـ برگرفته از مؤخره‌ی «هورلا» ç
۵- خاطرات شات‌گان (زندگی و آثار همينگوی) ـ به کوشش محمدحسن شهسواری ç
۶- عاشق پنهان (زندگی و آثار ج . د . سالينجر) ـ به کوشش محمدحسن شهسواری ç
۷- استاد رؤياها (درباره‌ی ايساگ باشويتس سينگر) ـ به کوشش محمدحسن شهسواری ç
۸- چخوفِ حومه‌ها (زندگی و آثار جان چيور) ـ به کوشش محمدحسن شهسواری ç

اسفند هم از راه رسید یاران! آماده ی بهار وطنازیهایش  باشید...

 

اخبار ادبی هنری اول اسفند ماه۱۳۵۸

  مصاحبه ها و نقطه نظر ها و ...

مقاله، گفتگو و تحلیل ادبی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:18  توسط آوات رحیمی  | 

گزارش «روزنامه اعتماد» به مناسبت 70 ساله شدن مولف اين سايت

21 ژانويه = يكم بهمن ماه زادروز نوشيروان كيهاني زاده روزنامه نگار و تاريخ نگار ايراني است كه بسال 1315 (1937 ميلادي) در كرمان به دنيا آمده و از سه دهه پيش در ايالات متحده زندگي مي كند. وي از خرداد 1335 (50 سال پيش) كار روزنامه نگاري را آغاز كرده و همچنان ادامه مي دهد. کيهاني زاده در تاريخ دكترا و در روزنامه نگاري ليسانس و فوق ليسانس دارد. وي همچنين از دانشگاه مريلند آمريكا داراي فوق ليسانس علوم كتاب و اطلاع رساني است. كيهاني زاده سالها در راديو تلويزيون ملي (صدا و سيما) و نيز خبرگزاري پارس سردبير اخبار بين الملل و به مدت 24 سال هم خبرنگار، دبير و معاون سردبير روزنامه اطلاعات بود و از آن پس به صورت روزنامه نگار مستقل (فري لنس) قلم زده است.
     احتمالا مهمترين كار كيهاني زاده رواج تاريخنگاري ژورناليستي در ايران از سال 1350 (1971 ميلادي) است که بسياري از رسانه هاي پارسي زبان آنها را نقل مي کنند. روزنگار تاريخ ايرانيان (ايران و جهان) به زبان فارسي به صورت آنلاين (www.iranianshistoryonthisday.com) ازوست كه بزرگترين سايت از اين دست در شبكه شبكه ها است و هر روز (لحظه به لحظه) نيز تكميل مي شود. وي اين سايت را كه خدمتي ملي ـ ميهني است بدون چشمداشت و يا دريافت كمك مالي از احدي، دنبال مي كند. كيهاني زاده 22 سال هم تاريخ تدريس كرده و مولف كتب متعدد از جمله يك كتاب درسي تاريخ است. وي از اوايل دهه گذشته كار انتشار ترجمه پرسش و پاسخ پزشگي را در مطبوعات وطن (با ترجمه مطالب دكتر روزنفلد و دكتر گريفيت) باب كرد که کاري بسيار مفيد بوده است.
     (مطلب بالا در صفحه پنجم شماره دوم بهمن ماه سال 1385 روزنامه اعتماد چاپ تهران انتشار يافته بود)

وحالا اخبار ادبی این هفته

مصاحبه ها و نقطه نظر ها و ...

--------------------------------------------------------------------------------------------

مقاله، گفتگو و تحلیل ادبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 8:49  توسط آوات رحیمی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 13:48  توسط آوات رحیمی  | 

خبرهای ادبی  امروز- البته نظرهای شما دوستان   عزیز خیلی برایم اهمیت دارد-

       . فراخوان شعر صلح و اولین جایزه شعر صلح در ایران    گويا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:20  توسط آوات رحیمی  |