تبليغاتX
بیاتی آه بیاتی

بیاتی آه بیاتی

نوشته های پراکنده

سال ۸۱ در دانشگاه فردوسی همایش شعر دهه هفتاد را با کمک دوستان خوبم برگزار کردیم شاعران خوبی هم از تهران آمده بودند مثل پگاه احمدی وعلی عبد الرضایی ومریم هوله ودیگر دوستان مشهدی .

جناب آقای"علی اشرف درویشیان" داستان نویس مطرح کشور هم برامون پیامی فرستاده بودکه امروز می خواهم به یاد اون روز در وبلاگم بزنم البته باید از خود استاد هم اجازه بگیرم:

بادرود به شما عزیزان وبا یاد محمد مختاری شاعر اهل خراسان وعضو کانون نویسندگان ایران که به خاطر دفاع از آزادی اندیشه وبیان به دست واپسگرایان تاریک اندیش در خیابان ربوده وکشته شد.

دوستان!شاعر /نویسنده وهنرمند این روزگار در کشاکش زندگی /مبارزه ومرگ قلم می زند.او در میان مردم است و می داندکه جهان بدون انسان جهانی بیهوده است.وظیفه چنین هنرمندی گسترش آگاهی ما از جهان وزندگی است.او می کوشد مارا به ماهیت ووضعیت وجودمان بینا وآگاه کندتابدانیم که کیستیم ودر چه جهانی وبا چه کسانی ودر چه شرایطی زندگی می کنیم ودر نتیجه با نگاهی همراه باهمدردی ودلسوزی وتعهد به زندگی وهیاهوی بی پایان آن بنگریم.شاعر وهنرمند پویا وپیشرودر راه آزادی اندیشه وبیان وقلم ومحو هرنوع سانسور مبارزه می کند زیرا می داندکه سانسور ضد خلاقیت/ضد آزادی وضد شخصیت است.هراثری از نویسنده یا شاعری که به روزگار خودش تعلق داردباید سندی باشد در محکومیت جامعه نابسامان وستم زده ای که درآن زندگی می کند.اگر آثار مافاقد حقیقت انسانی وواقعیت زندگی باشد بی شک خوانندگان خود را فریب داده ایم.نگاه تازه/بدیع وپیشرو وجامع به تجربه بشری هنگامی میسر است که ما بتوانیم انسان را در ابعاد گوناگونش در زندگی بررسی کنیم واین امر در جامعه ای که در آن به آزادی اندیشه وبیان وقلم ارج می نهند امکان پذیر است.

پیروز وسر افراز باشید

علی اشرف در ویشیان

۱۱/۱۱/۸۱

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:43  توسط آوات رحیمی  | 

۱

در شلوغ ترین خیابان شهر

روبروی پنجره ای

شانه به شانه ی دیواری 

یک نفر ایستاده است

اگر نخندد

اگر گریه نکند

اگر عاشق نباشد

اگر گنجشکها برایش آواز نخوانند

حتماٌ می میرد

۲

درشلوغ ترین خیابان شهر

 روبروی پنجره ای

شانه به شانه ی دیواری 

یک نفر مرده است

نه عاشق است

نه گریه می کند

نه می خندد

نه گنجشکها برایش آواز می خوانند

تنها مرگ است که برروی بیابان نمناک پوستش

 سفر بی پایانی را آغاز کرده است

۳

در شلوغ ترین خیابان شهر

روبروی پنجره ای

شانه به شانه ی دیواری 

ایستاده ام

اگر نیایی

اگر باموهای نمناکت پریشانم نکنی

                                             خانه خراب

می میرم...

ترجمه بخشی از کتاب" آخرین آوازهای یک گنجشک "از کامبیز کریمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 8:25  توسط آوات رحیمی  |